تشییع رهبر شهید را باید نقطه تلاقی سه مؤلفه اصلی قدرت جمهوری اسلامی دانست؛ سرمایه اجتماعی، مشروعیت نمادین و تاب‌آوری نهادی.

خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: در ادبیات روابط بین‌الملل، برخی رویدادها فراتر از یک حادثه سیاسی یا اجتماعی، به «رخدادهای مؤسس» تبدیل می‌شوند؛ رخدادهایی که نه‌تنها واقعیت‌های موجود را بازتاب می‌دهند، بلکه خود به عاملی برای شکل‌دهی به نظم جدید سیاسی و ادراکی تبدیل می‌شوند. مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. این مراسم به صحنه‌ای برای نمایش هم‌زمان قدرت اجتماعی، سرمایه نمادین، انسجام سیاسی و توانایی جمهوری اسلامی در مدیریت یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ خود تبدیل شد.

اهمیت این رخداد زمانی آشکارتر می‌شود که آن را در بستر تحولات ماه‌های اخیر منطقه مورد بررسی قرار دهیم. جنگی که با هدف تغییر رفتار جمهوری اسلامی، فرسایش توان بازدارندگی و ایجاد شکاف میان دولت و جامعه طراحی شده بود، در نهایت به رویدادی انجامید که نتیجه‌ای معکوس در پی داشت. تشییع رهبر شهید، نخستین آزمون بزرگ جمهوری اسلامی پس از جنگ بود؛ آزمونی که نه‌تنها وضعیت داخلی ایران، بلکه برداشت بازیگران خارجی از آینده این کشور را نیز تحت تأثیر قرار داد. بازتاب گسترده این مراسم در رسانه‌های غربی، عربی و روسی نشان داد که بسیاری از پیش‌بینی‌های رایج درباره آینده ایران، با واقعیت‌های میدانی فاصله داشته است.

نخستین پیام راهبردی مراسم تشییع رهبر شهید

نخستین پیام راهبردی این مراسم، شکست پروژه «انزوای اجتماعی» بود. طی سال‌های گذشته، بخش مهمی از جنگ شناختی علیه ایران بر این فرض استوار بود که شکاف میان جامعه و حاکمیت به مرحله‌ای رسیده است که هر بحران امنیتی یا سیاسی می‌تواند به فروپاشی انسجام داخلی منجر شود. بر همین اساس، بسیاری از مراکز مطالعاتی غربی، راهبرد فشار حداکثری، جنگ ترکیبی و حتی اقدام نظامی را بر پایه همین ارزیابی طراحی کردند. اما آنچه در تهران رخ داد، این محاسبه را با چالش جدی روبه‌رو ساخت.

در نظریه‌های امنیت ملی، «سرمایه اجتماعی» یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های بازدارندگی محسوب می‌شود. کشوری که در شرایط بحرانی بتواند جامعه را حول یک هدف یا نماد مشترک بسیج کند، در برابر فشارهای خارجی از ظرفیت بسیار بالاتری برای مقاومت برخوردار خواهد بود. حضور گسترده مردم در مراسم تشییع، فارغ از برآوردهای کمی، نشان داد که جمهوری اسلامی از سطح بالایی از انسجام اجتماعی برخوردار است؛ انسجامی که بسیاری از تحلیلگران غربی وقوع آن را بعید می‌دانستند. همین مسئله موجب شد رسانه‌هایی که سال‌ها روایت «انزوای ایران» را بازتولید می‌کردند، این بار ناچار شوند از واقعیتی متفاوت سخن بگویند.

دومین لایه راهبردی این رویداد به مسئله «بازدارندگی ادراکی» مربوط می‌شود. بازدارندگی تنها محصول توان نظامی نیست؛ بلکه به میزان زیادی به برداشت رقبا از اراده، انسجام و ظرفیت مقاومت یک کشور وابسته است. در بسیاری از موارد، دولت‌ها پیش از آنکه توان نظامی یکدیگر را ارزیابی کنند، میزان انسجام داخلی و قدرت تحمل بحران را می‌سنجند. اگر کشوری از نگاه دشمن، فاقد انسجام اجتماعی باشد، احتمال اعمال فشار یا حتی اقدام نظامی علیه آن افزایش می‌یابد.

بازسازی بازدارندگی ادراکی ایران

از این منظر، تشییع رهبر شهید به بازسازی بازدارندگی ادراکی ایران کمک کرد. تصاویر منتشرشده از ایران این پیام را منتقل کرد که ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، برخلاف تصور برخی محافل غربی، وابسته به یک فرد نیست، بلکه بر شبکه‌ای از نهادها، گفتمان‌ها و سرمایه اجتماعی استوار است. همین پیام می‌تواند در محاسبات آینده بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تأثیرگذار باشد؛ زیرا نشان می‌دهد انتقال رهبری الزاماً به معنای ورود کشور به دوره‌ای از بی‌ثباتی نیست.

بعد سوم این رخداد را باید در عرصه جنگ شناختی و نبرد روایت‌ها جست‌وجو کرد. در جهان امروز، جنگ‌ها تنها در میدان نبرد تعیین تکلیف نمی‌شوند، بلکه بخش مهمی از آنها در عرصه ادراک عمومی و رسانه‌ها جریان دارد. قدرت‌ها می‌کوشند با ساختن روایت، برداشت افکار عمومی جهان را به سود خود شکل دهند. در چنین فضایی، مراسم تشییع رهبر شهید به یک «رسانه زنده» تبدیل شد؛ رسانه‌ای که میلیون‌ها تصویر، فیلم و روایت از آن، پیش از هرگونه تحلیل رسمی، در سراسر جهان منتشر شد.

ویژگی مهم این رویداد آن بود که روایت تصویری، بر روایت سیاسی غلبه کرد. هنگامی که میلیون‌ها نفر در خیابان‌ها حضور دارند، رسانه‌ها ناچارند آنچه را دیده می‌شود روایت کنند. به همین دلیل حتی رسانه‌هایی که همواره با نگاه انتقادی به ایران پرداخته‌اند، این بار از واژگانی مانند «تاریخی»، «میلیونی» و «بی‌سابقه» استفاده کردند. این تغییر واژگان، صرفاً یک تغییر ادبی نبود؛ بلکه نشانه‌ای از شکست بخشی از جنگ روایت‌ها علیه ایران محسوب می‌شود.

پیام های مراسم تشییع در سطح منطقه

در سطح منطقه‌ای نیز این مراسم حامل پیام‌های مهمی بود. حضور گسترده هیئت‌های خارجی و پوشش مستمر رسانه‌های عربی نشان داد که کشورهای منطقه این رخداد را صرفاً یک موضوع داخلی تلقی نمی‌کنند. برای بسیاری از بازیگران غرب آسیا، مهم‌ترین پرسش پس از شهادت رهبر انقلاب، چگونگی انتقال قدرت و میزان ثبات ساختار سیاسی ایران بود. آنچه در مراسم تشییع مشاهده شد، پاسخ روشنی به این پرسش ارائه داد. روند برگزاری مراسم، استمرار فعالیت نهادهای حکومتی و فضای عمومی کشور این پیام را منتقل کرد که جمهوری اسلامی از ظرفیت نهادی لازم برای مدیریت انتقال قدرت برخوردار است. این مسئله، محاسبات بسیاری از بازیگران منطقه‌ای درباره آینده محور مقاومت را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

از سوی دیگر، این مراسم را باید در چارچوب تحول مفهوم قدرت در نظام بین‌الملل نیز تحلیل کرد. در دهه‌های گذشته، قدرت عمدتاً با شاخص‌هایی مانند توان نظامی، اقتصاد و فناوری سنجیده می‌شد، اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که «تاب‌آوری اجتماعی» و «مشروعیت ادراکی» نیز به همان اندازه اهمیت یافته‌اند. کشوری که بتواند در شرایط بحرانی انسجام خود را حفظ کند، در مذاکرات، بحران‌ها و رقابت‌های منطقه‌ای با دست برتر وارد خواهد شد.

به همین دلیل، مهم‌ترین پیام این مراسم شاید نه برای افکار عمومی، بلکه برای اتاق‌های فکر و مراکز تصمیم‌سازی غرب ارسال شد. راهبردی که بر فروپاشی تدریجی ایران از طریق فشار اقتصادی، عملیات روانی و اقدام نظامی محدود استوار بود، اکنون با واقعیتی متفاوت مواجه شده است. اگر جامعه بتواند در حساس‌ترین مقاطع تاریخی انسجام خود را حفظ کند، هزینه هرگونه راهبرد مبتنی بر بی‌ثبات‌سازی به شکل محسوسی افزایش خواهد یافت.

پایان سخن

در نهایت، تشییع رهبر شهید را باید نقطه تلاقی سه مؤلفه اصلی قدرت جمهوری اسلامی دانست؛ سرمایه اجتماعی، مشروعیت نمادین و تاب‌آوری نهادی. این سه عنصر در کنار یکدیگر نشان دادند که قدرت ایران صرفاً در تجهیزات نظامی یا توان موشکی خلاصه نمی‌شود، بلکه در توانایی حفظ انسجام ملی در شرایط بحران نیز ریشه دارد. همین ویژگی است که می‌تواند جایگاه ایران را در نظم در حال گذار منطقه‌ای تثبیت کند.

بر این اساس، اهمیت واقعی این مراسم نه در ابعاد احساسی یا آیینی آن، بلکه در پیام‌های راهبردی آن برای آینده منطقه و نظام بین‌الملل نهفته است. مراسم تشییع صحنه نمایش نوعی قدرت بود که در ادبیات جدید روابط بین‌الملل از آن با عنوان «قدرت مبتنی بر تاب‌آوری» یاد می‌شود. قدرتی که می‌تواند معادلات ژئوپلیتیکی را تغییر دهد، محاسبات رقبا را بازنویسی کند و روایت‌های مسلط را به چالش بکشد. از این منظر، تشییع رهبر شهید را باید نه پایان یک دوره، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه در رقابت‌های راهبردی منطقه دانست؛ مرحله‌ای که در آن، نبرد اصلی بیش از آنکه بر سر سرزمین باشد، بر سر ادراک، روایت و اراده ملت‌ها خواهد بود.